یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹

الگوهای انکارگری (قسمت اول)


قبل از ورود به اصل مبحث لازم می‌دانم که اشتباهی که در نوشته قبل مرتکب شدم را اصلاح کنم. در آن نوشته من از آقای پناهیان (سخنران معروف) مطلبی را نقل کردم به این مضمون که در زمان ظهور 4000 مجتهد علیه امام زمان قیام می‌کنند. هرچند در همانجا نسبت به صحت عدد ذکر شده ابراز تردید کردم اما مسئله این است که این صحبت را ایشان نگفته‌اند، بلکه در خبر مذکور شخصی کامنت گذاشته و این مطلب را مطرح کرده است و خود نیز شگفت زده شدم وقتی دیدم این دو موضوع را (احتمالا بر اساس ذهنیت‌های خودم) به هم پیوند زده‌ام. در هر حال امیدوارم که به این ترتیب اشتباه به وجود آمده اصلاح گردد. اما آنچه باعث شد متوجه این اتفاق شوم، جست و جوی من درباره منبع روایی این سخنان (که حداقل بین افراد مذهبی زیاد نقل می گردد) بود، چرا که قصد داشتم نوشته بعدی خود را (همین نوشته) مستند به آن کنم. جدای از روشن شدن آن روایت ناصوابی که به آقای پناهیان نسبت داده بودم، این کار برکات زیادی برایم داشت که سعی می‌کنم در بخشی از این نوشته آن‌ها را بیان کنم.
****
در محافل مذهبی روایتی را بسیار شنیده‌ بودم، که بر اساس آن در زمان ظهور اصل این مخالفت‌ها با امام زمان از جانب علمای دین خواهد بود. این نقل قول‌ها آنقدر شایع بود که گاه به عنوان نوعی شوخی و مزاح نیز مطرح می‌شد. مثلا دوستی گردن دوست دیگری را می‌بوسید و می‌گفت می‌بوسم چون محل برخورد شمشیر امام زمان است! ظاهرا این شوخی در زمان جبهه خیلی مرسوم بوده است. کنایه از این که: درست است که به ظاهر خیلی آدم معتقدی هستی اما امام زمان گردن تو را خواهد زد! زمانی هم یکی از مشاوران احمدی‌نژاد مطلبی را در این خصوص گفته بود که سر و صدای زیادی به پا شده بود، اتفاقی که علت بروز آن قابل فهم است! یک نمونه از اظهار نظر‌های غیر مستند که به نظر می‌آید حالت یک کلاغ چهل کلاغ پیدا کرده است و شخصا بسیار با آن برخورد داشته‌ام نیز همان است که در اثر خواندن آن من نیز به اشتباه افتادم. این اظهار نظر را عینا در زیر می‌آورم تا بعد که اصل روایات را می‌‌آورم بیشتر با این خطای ذهنی برخی افراد (که معترفم خود من نیز گاه در آن گرفتار می‌شوم) آشنا شویم.
«روایت است که در زمان ظهور حضرت مهدی عج تعالی فرجه 4000 مجتهد که تعدادی هم اکنون موجود است حکم قتل امام زمان را صادر می‌کنند.»
و جالب آن است که نویسنده موضوع را به وقایع سیاسی روز ایران نیز وصل کرده‌ است.
از آن‌جا که قصد داشتم متنی مستند درباره الگو‌های انکارگری بنویسم، به دنبال منبع این روایات در نت و همچنین در نرم افزار کامپیوتری جامع‌الاحادیث (تولید مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نور) گشتم*، تا اصل حدیث یا احادیث را بیابم. نکته مهم این که این گونه روایات در کتب چهار گانه حدیث (مراجع معتبر شیعی) نیامده‌اند و بنابراین (احتمالا) از نظر روایی دچار درصدی از ابهام (درباره میزان صحت حدیث) می‌گردند که جوابگویی به این ابهام کار متخصصان حدیث بوده و از عهده کسی مثل من خارج است. من در زیر بخشی از نوشته‌‌ای با محتوای تایید این گونه روایات و تفسیر آن را آورده‌ام. همچنین لینک متنی با محتوای غالب تشکیک در اصل روایات است را نیز به جهت کامل تر شدن مبحث ارائه می‌کنم.
نوشته اول در سایت‌های مختلفی مثل تبیان (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی)، «حوزه نت» وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (لینک ظاهرا اشکال دارد و باعث هنگ کردن کامپیوتر می‌شود)، راسخون وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی و چند سایت دیگر ارائه شده و اینطور که در سایت راسخون نوشته شده است، کاری از جمعی از نویسندگان مجله حوزه می‌باشد. بخشی از این نوشته را که مرتبط با مبحث انکارگری توسط منجمدان فکری و متعصبان نادان است در زیر آورده‌ام. متن حاوی انبوهی از اشکالات ویراستاری تایپی بود که آن‌ها را برطرف کرده‌ام، اما کلمات و جملات را هیچ گونه تغییری نداده‌ام. چون بخشی از کل متن را منتشر می‌کنم، شماره منابع و مراجع که در اصل متن وجود دارند را حذف کرده‌ام که در صورت نیاز با استفاده از لینک‌های فوق می‌توانید به آن‌ها دسترسی داشته باشید. این متن به نظر من متن بسیار جالبی است و نوشته بعدی من که باز درباره الگو‌های انکارگری خواهد بود، درواقع باز کردن مفاهیمی خواهد بود که در این متن آمده است.
متن را با هم بخوانیم:
2. جمود انديشان :
از بامداد اسلام ، ظاهر گرايان از مهم ترين موانع احياى دين و تحولات اجتماعى بوده اند، كسانى كه به باطن و روح و هدف دين توجه نكرده و افق دركشان فراتر از پوست و قالب را نمى‌نگرد. دور بودن از واقعيت‌هاى عينى، آنان را كوته‌بين كرده و به خود محورى دچار. محدود بودن دركشان نسبت به دين، موجب مى‌شود كه در زمان‌هاى حساس، تكليف را نشاسند و به رويارويى پيامبر و امامان كشانده شوند.
در جريان نزول آيه روزه و نماز مسافر، پيامبر در سفر، دستورافطار دادند و خود روزه گشودند، ولى گروهى كه به خيال مقدس مآبانه خود، هر سختى ثواب دارد، به روزه ادامه دادند. پيامبر با آنان برخورد كرد و بديشان لقب گناهكار داد.
وجود پيامبر و مخالفت صريح با اين گروه، به آنان عرصه ميدان‌دارى نمى‌داد. پس از پيامبر، تفكر قشرى و ظاهربينى در لواى حراست از سنت و جماعت، در ميان مردم رايج شد و رود نحله‌هاى گوناگون فكرى به فرهنگ اسلامى، بويژه در دوران غيبت، آن را تشديد كرد. فرقه‌هاى گوناگون در عالم اسلام پيدا شد. ارباب مذاهب و فرق، به اسلام به عنوان دينى جامع و حيات بخش توجه نكردند و با يكسونگرى به برخى از جوانب دين، زمينه ناتوانى ساير اجزاء آن را فراهم كردند.
عالم تشيع نيز، از اين خوان بى نصيب نماند. غيبت امام و دور كردن شيعه از عرصه سياست و اجتماع ، سبب شد كه حركت اجتهاد بيشتر در حل مسائل فردى متمركز شود و دستورات اسلام به عنوان يك سيستم اجتماعى و اقتصادى و ... كمتر در كار تحقيق و تدريس قرار گيرد.
سايه انداختن تفكر اخبارى‌گرى بر افكار گروهى از علما مساله را تشديد كرد و سبب شد كه نوعى جمود و گذشته‌گرايى در محافل علمى شيعه رسوخ كند. و مراكز فرهنگى آن، بويژه در سده‌هاى اخير، در برخورد با مسائل نو ظهور كمتر واكنش مثبت نشان دهند. ريشه معارضه برخى از متدينين در برابر انديشه‌هاى ناب امام امت را بايد در گذشته‌گرايى و يكسو‌نگرى در مسائل اسلام، جست و جو كرد.
به هنگام ظهور امام، تحجر در انديشه‌ها و رفتار اجتماعى، نه تنها از ميان نرفته كه در لفافه‌هاى نو ظهور جلوه‌هاى ديگر مى‌يابد.
امام، احياگر دين است در همه مسائل فكرى و كاربردى اسلام، به دگرگوني‌هاى وسيعى دست مى‌زند و دستوراتى را كه در طى روزگاران دراز، بر توده مردم پنهان مانده و مردم ناشيانه به آن عمل مى‌كنند، آشكار مى‌سازد.
حضرت، براى ايجاد عدالت عمومی، اموال نامشروع را مصادره مى‌كند، قطايع و زمين‌هايى كه حكومت‌ها به ناروا به افراد واگذار كرده‌اند، به بيت المال بر مى‌گرداند. دست حرامخواران را از اموال عمومى كوتاه مى‌كند و نقب‌هاى نامريى به بيت‌المال را مسدود مى‌كند.
در اجراى عدالت، تا آن‌جا پيش مى‌رود كه راه را بر افرادى كه به زيارت مستحبى خانه خدا مى‌روند بسته و حج واجب را در اولويت قرار مى‌دهد.
شيوه حرمسازى و مسجد نمايى را نمى‌پسندد و مساجد را از تزئينات غير ضرورى پاك مى‌سازد. در حرم پيامبر و مسجد‌الحرام تغييرات مهمى را به اجراء مى‌گذارد. در قضاوت، شيوه داودى را پيش مى‌گيرد و با معيارها و موازين نوينى كه در اختيار دارد، كشف حقيقت مى‌كند و تنها به شيوه قضايى گذشته، يعنى بينه و سوگند اكتفا نمى‌كند.
در تفسير قرآن، اسرار پنهانى و رموزى كه بر مردم پنهان مانده را آشكار ساخته و درهاى حكمت و معرفت را بر مردم مى‌گشايد. تاويل قرآن و مصاديق بارز و پنهان آيات آن را بر مردم آشكار مى‌سازد.
امام زمان، احكامى كه پيامبر و امامان پيشين، به سبب نبودن شرايط، نتوانسته اند اجرا كنند، جارى مى‌كند و اسلام را با همه شرايط و ويژگي‌ها، در جهان حاكم مى‌سازد.
تحولات مهم فرهنگى و اجتماعى و سيره امام در حكومت و قضاوت، با ذهنيتى كه مردم از دين دارند و تحجر انديشان القا كرده‌اند، جديد جلوه مى‌كند و روش امام را با معتقدات خود بيگانه مى‌بينند.
اذا قام القائم استانف دعاء جديدا كما دعاء رسول الله.
امام، نه مشرع است و نه دين ساز، بلكه جديد بودن روش حضرت در ارتباط با شناخت واژگونه مردم آن دوره از دين است، كه كارهاى امام را جديد جلوه مى دهد، گويى دين جديد آورده است. گروهى كه با اسلام اصيل بيگانه بوده و تنها بر ظواهر گذشته جمود دارند. روش امام را با سيرت نياكان خود ناشناخته ديده، زبان به اعتراض مى‌گشايند و با سلاح مذهب، به مقابله امام مى‌شتابند.
گروهى كه از فهم بطون و معانى بلند قرآن عاجزند، به ظواهر قرآن، عليه امام استشهاد مى‌كنند و عده‌اى با استدلال به سيره‌اى از پيامبر كه در خيال دارند، به تحولات اجتماعى و اقتصادى امام انتقاد مى‌كنند.امام زمان، در بيرون كردن اين گروه از صحنه اجتماعى و افكار عمومى، پيش از جدش پيامبر به زحمت مى‌افتد. پيامبر، با كافران بى پرده ، رو به رو بود كه از اعلان دشمنى ابايى نداشتند و آشكار با اسلام و پيامبر مى‌جنگيدند. ولى اين دسته از معارضان مهدى، پينه بر پيشانى دارند و در ميان مردم، به زهد و ورع مشهورند و با سلاح دين، به جنگ امام مى‌روند. بى كمترين ترديد، به تير تكفيرش مى‌زنند و با ايجاد شايعه و جنگ روانى افكار عمومى را عليه او بسيج مى‌كنند.
امام صادق علیه السلام مى‌فرمايد:
ان قائمنا اذا قام استقبل من جهلة الناس مما استقبله رسول الله ص من جهال الجاهلية .
فقلت: و كيف ذاك .
قال: ان رسول الله ص اتى الناس و هم يعبدون الحجارة و الصخور والعيدان والخشب المنحوته و ان قائمنا اذا قام اتى الناس و كلهم يتاول عليه كتاب الله و يحتج عليه به. ثم قال: اما والله ليدخلن عليهم عدل جوف بيوتهم كما يدخل الحر والقر.
آزردگي‌هايى كه مهدى ما از سوى نادانان روزگار خود متحمل مى‌شود، بيش از زحماتى است كه به پيامبر از جاهلان زمان خود وارد شده .
گفتم: و چگونه ؟
فرمود: پيامبر در زمانى برانگيخته شد كه مردم سنگ و درخت و چوب مى‌پرستيدند. قائم، آن گاه كه قيام كند، مردم عليه او قران را تاويل مى‌كنند. به خدا سوگند، همانند سرما و گرما عدالت وارد سراهاى آنان خواهد شد.
در قضيه‌اى، امام در جمع مردم سخن مى‌گويد و حقايق را بر مردم آشكار مى‌سازد، گروهى از مردم كه تاب سخنان حضرت را نياورده عليه امام خروج مى‌كنند.
امام صادق علیه السلام مى‌فرمايد:
انه اول قائم يقوم منا اهل البيت يحدثكم بحديث لاتحتملونه فتخرجون عليه برميلة الدسكرة فتقاتلونه فيقاتلكم فيقتلكم.
در وقت ظهور قائم ما، برايتان سخنانى گويد كه تاب شنيدن آن را نداريد. عليه او در رميله شورش خواهيد كرد. او، با شما جنگيده و شما را نابود خواهد كرد.
خطاب امام به شيعيان، يحدثكم نشانگر آن است كه اين گروه، از مخالفان امام، از شيعيان هستند و همگى، به دست امام از ميان مى روند.
پایان متن انتخاب شده از سایت تبیان.
اما متن دوم که اتفاقا آن هم در تبیان وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شده است، گرایش غالب نسبت به تشکیک در صحت روایات مذکور دارد. این متن را می‌توانید در اینجا بخوانید. همانطور که عرض کردم اظهار نظر قاطع درباره میزان قابل اعتماد بودن این روایات در صلاحیت متخصصین امر است اما بدون تعارف بگویم که نمی‌توانم از اصرار آمیخته به تعصب نویسنده یا نویسندگان متن برای وصل کردن علمایی که احتمالا با امام زمان مخالفت خواهند کرد به علمای اهل تسنن و یا وهابیون و فرق گمراه دیگر (آنطور که در انتهای متن آمده) به راحتی عبور کنم.
برای کامل‌تر شدن بحث، اگر خوانندگان این نوشته، چه در تایید و چه در تشکیک روایات مذکور مطالب مستندی در اختیار دارند، سپاسگزار خواهم بود اگر معرفی نمایند.
مبحث الگو‌های انکارگری را به خواست خدا ادامه خواهم داد.
پاورقی:
* به عنوان یک مهندس، که تجربه قابل توجهی در کار کردن با نرم افزار‌های مختلف مهندسی و غیر مهندسی ایرانی و خارجی دارم، لازم می‌دانم مقداری درباره اهمیت و ارزش نرم‌افزار‌های تولیدی «مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نور» بنویسم. به نظر من این نرم افزار‌ها به لحاظ فنی (امکانات مالتی مدیا، تحقیق، جستجو و ...) یکی از سطح بالاترین نرم‌افزار‌ها در سطح ایران هستند. به لحاظ محتوایی که اصلا ارزش کار را قابل بیان نمی‌دانم. بسیاری از اوقات زمانی که با این نرم‌افزار‌ها کار می‌کنم یاد صحبت جالب دوست عزیزی می‌افتم که تحصیلات حوزوی دارد و شخصیتا هم اهل تحقیق است. او می‌گفت که در دوران طلبگی زمانی که ناچار می‌شد به دلایل تحقیقی دنبال مراجع مکتوب بگردد، یک گونی برمی‌داشت و کتاب می‌خرید و توی آن می‌ریخت! و ناچار بود این همه کتاب را به این سنگینی روی کول خود بگذارد و تا خانه بیاورد. بعد برای تحقیق مجبور بود که این همه کتاب را حداقل ورق بزند و یا کامل بخواند و نت برداری کند. زمانی که این خاطره را تعریف می‌کرد سرش را هم با حالتی از حسرت تکان می‌داد و غبطه زمان حال را می‌خورد که مثلا شما با چیزی حدود بیست سی هزار تومان، می‌توانید یک کتابخانه کامل مراجع علمی اعتقادی را داشته باشی و از آن مهمتر، به راحتی سرچ کنی و مطلب استخراج کنی.
جالب آن است که قبل از آن که فرقه! بشویم، موجی از اشتیاق برای تهیه این نرم افزار‌ها در بین دوستان ال‌یاسین افتاده بود. آنقدر مشتری این نرم افزارها زیاد شده بود که حداقل یکی از دوستان اصلا مسئول ارتباط با این موسسه شده بود و آن‌ها را برایمان با تخفیف تهیه می‌کرد. شخصا کسانی را می‌دیدم که با اشتیاق در بین تفاسیر قرآن (در همین نرم افزارها) می‌چرخیدند و کار تحقیقی می‌کردند، حال آن که اگر مثلا یک منجمد ذهنی (چیزی چون خدایگان آن‌ها در اداره ادیان) اگر این شخص را می‌دید اصلا از بیخ و بن ممکن بود او را بنکل منحرف بداند! معلوم نیست کسی که اینهمه تناقض! در تعالیم او و آیات و روایات و ... وجود دارد و از سوی دیگر اینهمه ترفند و حقه! برای حفظ کردن مریدانش بلد بوده است، به چه دلیلی ممکن است اینچنین موجی از خواندن اینگونه موارد در بین هوادارانش ایجاد کرده باشد. این کاری است که فرقه‌ها نمی‌کنند، فرقه‌ها آدم‌هایی چشم و گوش بسته می‌خواهند تا تصور کنند که هر چه خودشان می‌گویند صحیح است و مابقی در خطا هستند، شبیه چیزی که بر نظام رسانه‌ای ایران حاکم است. البته در تحلیل جالبی اداره ادیان و فرق می‌گوید رواج این تحقیقات، یکی از حقه‌های پیمان بوده است تا به مسئولین بگوید ما به دنبال قرآن هستیم. البته این هم حرفی است!

شنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹

کفرگویی‌های امام زمان!

· من باقیمانده از آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و خلاصه محمد (درود خدا بر همگی آنان باد) هستم.
· خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چیزی نیاز نداریم، و حق با ماست.
· بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود که معتقد باشيد بر اين که ما اهل بيت رسالت، محور و اساس امور، پيشوايان هدايت و خليفه خداوند متعال در زمين هستيم.
· همچنين ما امين خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشيم، حلال و حرام را مى شناسيم، تأويل و تفسير آيات قرآن را عارف و آشنا هستيم.
· جهت حلّ مشکلات در حوادث (امور سياسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و ...) به راويان حديث و فقها مراجعه کنيد که آن‌ها در زمان غيبت خليفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن‌ها می‌باشم .
· حقانيّت و واقعيّت با ما اهل بيت رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم می‌باشد و کناره گيرى عدّه‌اى، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا که ما دست پرورده‌هاى نيکوى پروردگار می‌باشيم و ديگر مخلوقين خداوند، دست پرورده‌هاى ما خواهند بود .
· من آن کسى هستم که در آخر زمان با اين شمشير (ذوالفقار) ظهور و خروج می‌کنم و زمين را پر از عدل و داد می‌نمايم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.
· چگونگی بهره‌مندی از وجود من در دوران غیبتم همچون بهره‌ای است که از خورشید می‌برند ، آنگاه که ابر آن را از دیدگان نهان می‌کند.
· از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و کار ها را به ما واگذاريد، بر ماست که شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان که بردن شما به سرچشمه از ما بود در پي کشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستي ما بر اساس راهي که روش است به طرف ما قرار دهيد.
· اگر شيعيان ما (خداوند آنها را به طاعت و بندگي خويش موفق بدارد) در وفاي به عهد و پيمان الهي اتحاد و اتفاق مي‌داشتند و عهد و پيمان را محترم مي‌شمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمي‌افتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل مي‌شدند.

این‌ احادیث از امام زمان (عج) روایت شده‌اند. چون قصد بحث روایی ندارم (که اصلا در چنین صلاحیتی هم نیستم) و موضوع صرفا یادآوری مضامینی است که همه ما شنیده‌ایم حساسیتی روی پیدا کردن ترجمه‌های کاملا دقیق و مورد تایید به خرج نداده‌ام. این گونه احادیث در متون شیعی (و نه فقط درباره حضرت ولی عصر و همه ائمه و حتی حضرت رسول) فراوان یافت می‌شود. گفته‌هایی که اگر اداره ادیان و فرق در زمان بیان آن حضور داشت و با نوع رفتاری که از این‌ها دیده می‌شود، از نگاه آن‌ ماموران، اسم آن‌ها دیگر حدیث معتبر وارده از ناحیه مقدسه نبود، بلکه ادعاهای (پناه بر خدا) مسخره یک مدعی دروغین بود. (کما این که در دوران عباسیون دقیقا همین کار را با بزرگان می‌کردند). لابد آن‌ها با بولد کردن و استفاده از علامت تعجب و شکلک و ... آن را خنده‌دارتر هم می‌کردند. این موضوع را در همین جا به صورت ناتمام رها می‌کنم تا به اصل آن چه در این نوشته قصد بر آن دارم بپردازم. اما قبل از ورود به مبحث، طرح چند نکته را ضروری می‌بینم:

اول این که: پیامبر اسلام و ائمه شیعه، از نظر من یقینا بر حق بودند و اتفاقا تمام این نوشته من مبتنی بر همین حقانیت قطعی این بزرگواران است، یعنی اگر فرضا حقانیت اینان مورد تردید قرار بگیرد، بنیاد استدلالی این نوشته هم فرو می‌ریزد. این اصطلاحا خط قرمز و معیاری است که اگر در جایی از حرفم چیزی غیر از این استنباط شد، اشکال از بیان من و یا احیانا سوء تفاهم حاصله برای خواننده بوده است.

دوم این که: غرض شبیه سازی ایلیا با مثلا ائمه یا امام زمان و ... نیست، که اصلا این شبیه سازی را از بنیاد اشتباه، و باعث توهم سازی در حقیقت هر دو طرف موضوع (یعنی ایلیا و بزرگانی مثل ائمه) می‌دانم. برای من ایلیا نه امام زمان است و نه مسیح است و نه الیاس نبی و نه هیچ چیز دیگر، که این‌ها برای من که آن بزرگواران را درک نکرده‌ام فقط یک سری تصویر ذهنی و نام هستند. برای من ایلیا همان موجودی است که بودن در کنار او و زیستن بر مبنای تعالیم او همراه با احساس محبت و تحقق رشد و تعالی و آموختن و حرکت است، حالا به این موجود هر نامی تعلق بگیرد برای من اهمیتی ندارد. می‌خواهم عرض کنم که حتی درونا هم گرایشی به این که ایلیا را با مثلا امام زمان مطابقت بدهم ندارم. اگر در مسر حق گرایی باشم، به زمان خودش امام زمان و مسیح و هر کس دیگری را که خدا بخواهد درک خواهم کرد و اگر در مسیر حق نباشم روزی یک میلیون بار هم تکرار کنم که ایلیا امام زمان است، وحتی اگر ایلیا اصلا خود امام زمان هم باشد، محال است امام زمان را درک کنم.
در این جا قصد فقط نشان دادن الگوی رفتاری مخالفان، با هر کسی است که چیزی درباره خدا گفته باشد. مثلا اگر ابائیان در زمان هر یک از ائمه بودند (که بوده‌اند) لابد می‌پرسیدند که چه مقام صلاحیت داری تو را به مقام امامت منصوب کرده است؟ یا مثلا اگر امام زمان با همین مشخصاتی که منبریان و سخنرانان می‌گویند بیاید، لابد به شدت ایشان را مسخره می‌کنند فقط به خاطر این «ادعا» که او می‌گوید 1200 سالش است و شناسنامه و کارت ملی‌‌ای ندارد و توی این روزگار مدرن با اسب سفید توی خیابان‌ها راه می‌رود و پدر و مادرش معلوم نیست کیستند و ...
این نوشته را می‌توان به عنوان مقدمه‌ای برای مبحث الگو‌های انکارگری، و به طور مشخص موضوع ظهور امام زمان (عج) و مخالفان صف اول ایشان (یعنی طیفی از علمای دین) در نظر گرفت. در آن‌جا خواهیم دید که «اگر آقا بیاید»، با همین الگوهای اداره ادیانی، با ایشان چه می‌کنند. آقای پناهیان (سخنران معروف) دیدم در جایی گفته است که در زمان ظهور، 4000 مجتهد با امام زمان مخالفت می‌کنند. نمی‌دانم که آیا این عدد مرجع معتبری دارد و یا نه اما اگر صحیح باشد بایستی برای برخی خیلی تکان‌ دهنده باشد ...

سوم این که: تمرکز این نوشته بر یک چیز قرار دارد و آن این که آن چه در مجموعه مرا از خودم بشناس آمده (حال چه سخنان ایلیا باشد درباره خودش به همین شکلی که مهدی در وبلاگش گذاشته‌ است، چه سخنان ایلیا باشد درباره خودش منتها با توضیحاتی که طبق معمول در وبلاگ مهدی حذف شده باشد، چه سخنان کس دیگری باشد که ایلیا آن را ارائه کرده است و چه اصلا سخنان کس دیگری باشد و هیچ ارتباطی هم به ایلیا نداشته است)، در هر حال کفرگویی نیست، ادعاهای کفرآمیز هم نیست و هر چیزی که باشد، اصلا به مقوله کفر ارتباطی ندارد. من در این نوشته فقط روی این خط حرکت خواهم کرد.

اما اصل صحبت من این است که:
کفر گویی، «گفتن کفر» است، یعنی گفته‌هایی که کفر آمیز هستند. عبارت «کفر گویی» متکی برخودش است یعنی هر سخنی یا گفته‌ای، یا «کفر گویی» هست و یا نیست و اینطور نیست که اگر من آن را بگویم کفر باشد و اگر مثلا یکی از ائمه بگوید کفر نباشد.
روایاتی که در ابتدای این نوشته آمد به لحاظ محتوایی معادل همان مواردی است که در وبلاگ مهدی برگرفته از مجموعه مرا از خودم بشناس ارائه شده است. همانطور که در بالا عرض شد، از اینگونه تعابیر و احادیث بسیار داریم. برای اینکه حس بیشتری نسبت به انبوهی این گونه روایات داشته باشیم می‌توانیم به موضوع این گونه نگاه کنیم که تمام صحبت‌هایی که خطیبان معتبر شیعی در منابر و صدا و سیما و کتب و اینترنت و ... در شان آسمانی و وجود بالایی حضرت رسول و ائمه می‌گویند، قاعدتا ریشه در منابع معتبر روایی دارد و بالاخره در جایی کسی درباره خودش و یا درباره کس دیگری که او نیز خود یکی از معصومین است از این دست ادعاها مطرح کرده است. مثلا از امام جعفر صادق نقل شده است که روزی یکی از دوستان امام به نام مفضل می پرسد: شما قبل از خلقت آسمان و زمین کجا بودید؟ امام می‌فرماید ما نوری بودیم که خدا را تسبیح و تقدیس می‌کردیم تا این که خداوند ملائکه را آفرید و به آن‌ها نیز فرمان تسبیح داد ولی آن‌ها گفتند که ما نمی‌دانیم، آنجا بود که به دستور خدا، ملائکه از ما تسبیح را آموختند. باید بدانی که پیروان ما از شعاع آن نور آفریده شده‌اند و به همین خاطر است که به آنان شیعه نامیده شده‌اند . با نگاه اداره ادیانی این حدیث را بخوانید و ببینید موضوع به چه شکلی در می‌آید. اگر حضرت رسول و ائمه بر حق هستند (که هستند) پناه بر خدا کفر گویی نمی‌کنند. و اگر آن گونه عبارات کفرگویی نیست، این دست عبارات که در مجموعه مرا از خودم بشناس آمده است نیز (هر چه باشد) کفر گویی نیست، حتی اگر گوینده آن فاسق‌ترین موجود در هستی و اصلا کافر مطلق باشد، در این مورد خاص کفرگویی نکرده است.

و برای تکمیل بحث، تعریف کافر (که از طریق آن می‌توان معنای کفرگویی را استخراج کرد) را که از رساله توضیح المسائل امام خمینی برداشت کرده‌ام می‌آورم تا زشتی جهل حاکم بر رویه برچسب زنی اداره ادیان (از طریق سراب و وبلاگ) روشن‌تر شود:

کافر یعنی کسی که منکر خدا است، یا برای خدا شریک قرار می‏دهد، یا پیغمبری حضرت خاتم الانبیا محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم را قبول ندارد، نجس است، و همچنین است اگر در یکی از اینها شک داشته باشد. و نیز کسی که ضروری دین یعنی چیزی را که مثل نماز و روزه، مسلمانان جزو دین اسلام می‏دانند منکر شود، چنانچه بداند آن چیز ضروری دین است و انکار آن چیز برگردد به انکار خدا یا توحید یا نبوت، نجس می‏باشد. و اگر نداند، احتیاطا بایداز او اجتناب کرد، گرچه لازم نیست.

این شیوه نظر دهی یک انسان خردمندتر است. یک مرجع
تقلید حتی نمی‌گوید کسی که نماز را منکر شود کافر است یا نجس است. می‌گوید اگر منکر شود و بداند که ضروری دین است و انکار کردنش هم به انکار خدا و توحید و نبوت برگردد نجس است ... یعنی بایستی مغز حرف و خواستگاه کلامش را متوجه شد و بعد درباره او نظر داد و الا حتی اگر کسی نماز را هم صراحتا منکر شد نمی‌توان به صرف این انکار او را متهم به کفرگویی و یا نجس بودن کرد.

اما یک انسان نادان، مثل نویسنده سراب همینطوری کشککی حرف از دهانش در می‌آید و می‌پراند. کسی مثل مهدی متکی به ذهنیات خودش همینطوری حالا چون آن متون در فهمش نمی‌گنجد یا اعتقادی به آن ندارد یا از نظر او مسخره است، یا غیرعادی است و یا فقط می‌خواهد انکار کند و این ولع انکارگری هوشیاریش را از او گرفته است و یا ... تصور می‌کند که آن متون کفرگویی هستند با هیاهو و جنجال و اینطرف و آنطرف کامنت گذاشتن و وعده دادن و الوعده وفا کردن! تحریف و اضافه کردن و کم کردن و مجموعه‌ای از این کارهای واقعا نازل و چیپ، حداقل برای من بیشتر و بیشتر سطح آگاهی حاکم بر جریانی که از آن تغذیه می‌کند را به نمایش می‌گذارد.
*******
اصل صحبت آن بود که در بالا آمد، اما به عنوان چند مطلب اضافه، موارد زیر هم قابل توجه است:

1. من غیر از یک نوشته کوتاه برگرفته از مجموعه «مرا از خودم بشناس» مابقی آن را که گفته می‌شود چند جلد است ندارم اما از دوستان مطلع شنیده‌ام که قضیه چیز دیگری است و باز تحریف و کج نمایی. این دوستان که در جریان موضوع هستند لابد اگر صلاح بدانند به حرف در خواهند آمد و حقیقت ماجرا را آشکار خواهند کرد. به عنوان یک نشانه، یکی دیگر از دوستان به درستی اشاره کرده بود که اگر موضوع این چیزی باشد که مهدی می‌گوید، آدم حریص‌تر و مشتاق‌تر برای محکوم کردن ایلیا بسیار وجود دارد. اگر ایلیا این را گفته باشد که وانمود می‌کنند، همین یکی برای محکوم کردنش کافی بود و دیگر نیازی به یک سال زندان انفرادی و جام جم و کیهان و ... نبود. اما برای من که مصر بر مستند کار کردن هستم، همان راه معمولی که وقتی کسی سوالی برایش ایجاد می‌شود بایستی طی کند، قابل پی‌گیری است. به عنوان بدیهی‌ترین قدم اولیه، اصرار دارم که مهدی اسکن شفاف و قابل خواندن مواردی را که منتشر کرده است را ارائه کند که این موضوع برای من بسیار جای ابهام دارد و یک احتمالی که می‌دهم آن است که ممکن است در آن قسمت‌ها «چیزهایی» باشد که نباید خوانده شوند. «چیزهایی» که حال یا مستقیم در رد ادعای مطرح شده هستند و یا ابعادی جالب و جذاب از ایلیا را نشان می‌دهند. اما مهدی می‌گوید مات شدن اسکن‌ها فقط ناشی از یک اشکال فنی در آپلود کردن بوده (که البته برای من این موضوع بسیار غریب است و تا به حال به چنین مسئله‌‌ای برخورد نکرده‌ام)، راه حل موضوع را (اگر مسئله این باشد) برایش گفته‌ام. منتظر انتشار این اسکن‌ها می‌مانم.

2. نکته قابل توجه دومی که در این بین توسط مهدی مطرح شد، ادعای این است که مطالب منتشر شده «پس از ادای سوگند» و به جهت محرمانه باقی ماندن آن‌ها به افراد تحویل می‌شده است:

به هر ترتيب صفحات ذيل كه تصوير برخي از صفحات جزوه «مرا از خودم بشناس6» مي‌باشد، جزوه‌ايست كه بطور محرمانه و پس از اداي سوگند در فرقه در اختيار معدودي افراد قرار گرفت و شماره‌هاي ديگر آن نيز به نسبت ميزان آمادگي مريدان پس از طي مراحل خاصي به آن‌ها تحويل داده مي‌شد. (مهدی؛ انتشار در پست مربوط به مجموعه من را از خودم بشناس)

و از سوی دیگر می‌گوید که برخی از این متون را خود او نداشته و از طریق کسانی که او مدعی است «جدا شده‌اند» برخی قسمت‌ها را جمع آوری کرده است:

به زودی گزیده‌ای از مرا از خودم بشناس را در وبلاگم می‌گذارم که مملو است از ادعاهای عجیب و غریب پیمان فتاحی. شاید این‌ها تا به حال به دست شما نرسیده باشد کما این که من هم همه آنها را نداشته‌ام و کم و بیش بعضی جلدهای آن را از بچه‌هایی که جدا شده‌اند جمع آوری کرده‌ام. (مهدی؛ کامنت در وبلاگ من)

من از این موضوع سوگند اطلاعی ندارم اما اگر ماجرا چنین باشد که مهدی می‌گوید، قسمت هولناک ماجرا آن‌ است که (بنا بر گفته‌های مهدی) در جریان تهیه تا انتشار این متون، حداقل یک نفر سوگند خود را شکسته است (یا خود مهدی که متون را منتشر کرده است و یا آن کسی که به گفته مهدی جزوات را به مهدی داده است). این برای من تکان دهنده است، حتی اگر فرضا آن سوگند احتمالی بر مبنای باطل ادا شده باشد و حتی اگر قوانین و قواعد فقهی و حقوقی و ... برای شکستن سوگند وجود داشته باشد، که در بسیاری موارد می‌بینم این طور قوانین روح حاکم بر خود را کاملا از دست داده‌اند و بیشتر به شکل یک کلاه شرعی برای عبور از گیر و گورهای خودخواهان در آمده‌اند. شبیه به دادگاه مربوط به متهمین وقایع بعد از انتخابات که قرار می‌شود مطابق قانون نام افراد گفته نشود اما تلویزیون جمهوری اسلامی اعلام می‌کند ع.م علیه م.ک و م.م اعتراف کرده است و همه می‌فهمند که چه کسی علیه چه کسی اعتراف کرده است! بله احتمالا تلویزیون جمهوری اسلامی قانون را رعایت کرده است اما روح آن لگد مال گردیده است. این موضوع شکستن سوگند در شرایطی رخ داده است که برای مهدی (به تاکید مکرر خودش و به عنوان یک محقق!) راه‌های دستیابی ساده‌تر به این مجموعه وجود داشته است. من شخصا حتی از ادای سوگند (حتی در موارد کاملا بر حق) هراسانم تا چه رسد به شکستن سوگند. خداوند عاقبت ما را به خیر کند.
3. درباره رفتار مهدی و تغییر کردن حرف‌هایش از ابتدای شروع این داستان (پست من در خصوص دعای برکت و کامنت‌گذاری‌های مهدی) حرف زیاد است اما خارج از موضوع و با شیوه‌ای که او در تحریف گری دارد، پرداختن به آن کاملا بیهوده است.
4. به طور کلی همانطور که در کامنت‌ها مستقیما به مهدی گفتم، شیوه مهدی به شدت مبتنی بر تحریف حرف و قلب کردن آن و کم و زیاد کردن و ... است که نمی‌دانم آگاهانه و عامدانه انجام می‌دهد و یا یک خطای ذهنی تثبیت شده در اوست. بنابراین ناچارم که اعلام بکنم که تمام نقل قول‌هایی که مهدی از من می‌کند کاملا بی اعتبار هستند مگر آن که با اصل صحبت من (که غالبا در همین وبلاگ وجود دارند) تطابق داشته باشد.